پاییز93
پاییزت پر از رگبار آرزوهای قشنگ اولین لحظه های پاییزت از نم نم باران
خوشرنگ و من آرزومند آرزوهایت...
دختر یکی یک دونه ی من،عشق پاک من،روزی که دارم این متنو واست می نویسم خودمم
باورم نمیشه دارم در مورد مدرسه رفتنت می نویسم و اینکه چقد زود بزرگ شدی،فرشته ی
مامان اگه بدونی من و باباوقتی روز اول بردیمت مدرسه چجوری تمام وجودمون پر از شور و
عشق بود،من از خوشحالی و ازاینکه دخترم بزرگ شده و پا به مرحله ی جدیدی اززندگیش
گذاشته بغض گلوموگرفته بود و همونجا آرزوی موفقیت در تمام مراحل زندگیت کردم و اینکه
امیدوارم یه روزی خودت واسه بچه ی خودت این روزو وهمچین حس قشنگیو تجربه کنی.
اولین روزو به عشق مدرسه و کلاس و مانتو ومقنعه پوشیدن بیدار شدی،تا دو روز هرجا
مرفتیم مقنعه سرت می کردی و از خاطرات کلاس و زنگ تفریحت صحبت میکردی.
نفس مامان برات آرزوی سلامتی و رسیدن به تمام آرزوهای قشنگت و مراحل بالاتردرسی رو
دارم،وخوشحالم که از امسال خودت میتونی بیای وبلاگتو بخونی و خاطراتتو بنویسی..


پاییز93
