تحول بزرگ
یک روز سرد زمستونی
18 اسفند دختر من ناز دونه مامان 3 ماهه شدی و با هر چیزی که جلوت میذاشتم حرف میزدی و صداهای جالبی در می آوردی مثل بووو........................
. ................................قور.....................................................بونت برم
4 ماهه که شدی چرخیدی روی شکمت.مدل شیر خوردنت
صدات وحرکاتتعوض شد
و بعد تحول بزرگی ایجاد شده بود عزیزم نمیدونی چه دنیایی به من داده بودی با اینکارای شیرینت
اولین روزهای شش ماهگیت سینه خیزرفتن روشروع کردی وتاشش ونیم ماهگیت 4دست وپا می رفتی وازتنهاچیزی که میترسیدی جاروبرقی بود
شیطونک من میتونی تصور کنی چقدردنبالت بودم؟
اولین خرابکاری هم که کردی شکستن قندون بودامافدای سرت قندعسلم
هفت ونیم ماهه که شدی روزقبل آش دندونیت دندون درآوردی واین نشونه های بزرگ شدنت بود ومن ازخدای مهربون به خاطربچه سالمی که به ماهدیه داده بود متشکربوم


تحول بزرگ
